رمان باز, دانلود رمان جدید, رمان عاشقانه, رمان با لینک مستقیم, رمان رایگان, رمان بدون سانسور, رمان طنز و کل کلی, رمان اجتماعی, رمان ایرانی, رمان خارجی, بزرگترین سایت دانلود رمان

برای ورود به آدرس جدید سایت رمان باز کلیک کنید

دانلود رمان جشن عروسی نوشته مائده میرسنبل با لینک مستقیم

دانلود رمان جشن عروسی با فرمت های pdf,apk,epub,jar
موضوع رمان جشن عروسی: عاشقانه ، طنز ، کل کلی
رمان جشن عروسی نوشته: مائده میرسنبل
تعداد صفحات رمان: ۳۳۵ صفحه

دانلود رمان جشن عروسی

خلاصه داستان: جشن عروسی… مهم ترین اتفاق در زندگی هرکسی…
همه ی زوج ها دوست دارند که اون روز براشون منحصر به فرد باشه.
یک شغل وجود داره… طراح جشن عروسی!
یک مدیر حرفه ای که مثل یه فرشته برای این زوج هاست.
توی این صنعت رقابت زیاده و هر طراحی دوست داره بهترین باشه!
آویسا یک مدیر جشن عروسیه و توی کارش موفقه.
رقبای زیادی داره و همه دوست دارن اون رو کنار بزنند، اما اون به این سادگی ها تسلیم نمی شه و با کمک دوستش به جنگ با این رقبا میره.
همه چیز خوب پیش میره تا اینکه…
قسمتی از رمان جشن عروسی
وای خدا، کیکش شیش طبقه بود!
چقدر قشنگه. تمام طبقات سفید بودند و بینشون به جای پایه از‬ رزهای قرمز استفاده کرده بودند.

(بیشتر…)

دانلود رمان یاسمین نوشته مرتضی مودب پور با لینک مستقیم

دانلود رمان یاسمین با فرمت های pdf,apk,epub,jar
موضوع رمان یاسمین: عاشقانه ، طنز ، غمگین
رمان یاسمین نوشته: مرتضی مودب پور
تعداد صفحات رمان: ۵۵۹ صفحه

دانلود رمان یاسمین

خلاصه داستان: داستان رمان یاسمین درباره پسر دانشجویی به اسم بهزاد می باشد.
بهزاد عاشق دختری به نام فرنوش می شود که پسرخاله اش خواستگار اوست اما…
قسمتی از رمان یاسمین
کاوه – چرا اینقدر طولش دادی پسر؟
ترم تموم شد دیگه. حالا کو تا دوباره بچه ها رو ببینم.
داشتم ازشون خداحافظی می کردم. تو چی؟ چرا سرت رو انداختی پایین و رفتی؟ یه خداحافظی ای یه چیزی!
کاوه – هیچی نگو! من مخصوصاً رفتم یه گوشه قایم شدم!
به هر کدوم از این دخترا قول دادم که مامانم رو بفرستم خواستگاری شون! الان همشون می خوان بهم آدرس خونه شون رو بدن!
تو همین موقع یه ماشین شیک و مدل بالا پیچید جلوی ما و با سرعت رد شد بطوریکه آب و گل توی خیابون پاشید به شلوار ما…

(بیشتر…)

دانلود رمان سه خواهر شیطون نوشته پ.م با لینک مستقیم

دانلود رمان سه خواهر شیطون با فرمت های pdf,apk,epub,jar
موضوع رمان سه خواهر شیطون: عاشقانه ، طنز
رمان سه خواهر شیطون نوشته: پ.م
تعداد صفحات رمان: ۱۲۶ صفحه

دانلود رمان سه خواهر شیطون

خلاصه داستان: سه تا خواهر شیطون دبیرستانی که سه تاشون هم توی یه کلاس هستن…
آخه سه قلو هستن!
این سه تا بخاطر اینکه کپی هم هستن هیچکس نمی تونه اونا رو از هم تشخیص بده!
حتی بعضی وقت ها مامان و باباشون اونا رو اشتباه می گیرن…
فقط خودشونن که همدیگه رو تشخیص میدن!
اینا هم از این شباهت سواستفاده میکنن و مردم رو سرکار میزارن ولی…
اسم سه قلوها: ملودی و ملینا و ملیسا
قسمتی از رمان سه خواهر شیطون
“ملودی”
کانالای ماهواره رو بالا و پایین می کردم که مامان اومد و کنارم روی مبل نشست.
زدم شبکه ی پی ام سی تا یکم آهنگ گوش بدم.
یهو آهنگ ممنوع از تتلو پخش شد.
” آدم بی رگ بی خاصیته “
یهو مامان دستمو گرفت و گفت:
_ مثل بابات! بابات هم بی رگه هم بی خاصیت!

(بیشتر…)

دانلود رمان مای نیم ایز شیطونک نوشته بیتا منصوری با لینک مستقیم

دانلود رمان مای نیم ایز شیطونک با فرمت های pdf,apk,epub,jar
موضوع رمان مای نیم ایز شیطونک: طنز ، کل کلی ، عاشقانه ، غمگین
رمان مای نیم ایز شیطونک نوشته: بیتا منصوری
تعداد صفحات رمان: ۵۱۶ صفحه

دانلود رمان مای نیم ایز شیطونک

خلاصه داستان: آری! نام من شیطونک است.
شیطونکی عاشق دل داده ی یک شکست خورده.
یک مرد مغرور، غروری شکست ناپذیر.
جدالی بین منو او، جدال عاشقانه، جدالی زیبا.
اما آخر هر جدال خوش نیست.
چی میشود بین منو او؟ خوش بخت خواهیم شد یا خیر؟ نمیدانم…
قسمتی از رمان مای نیم ایز شیطونک
دورهم نشسته بودیم و به هم نگاه میکردیم که ارتان شیطون گفت: انشا هفته‬.
‫نقششو فهمیدمو گفتم: جوووون انشا حالا موضوع چی هست؟‬
‫-موضوع این جلسه شب جمعه‬.
‫همه با بهت گفتیم: شب جمعه‬؟؟!
‫چشمک زد و گفت: منحرفا برای شما نه برای ننه باباتون.‬
‫بیخیال یه چیپس برداشتم و گفتم: سوال داره خب با بوس ماچ گذشت‬.

(بیشتر…)

دانلود رمان دختر آبشار نوشته نرگس.ب با لینک مستقیم

دانلود رمان دختر آبشار با فرمت های pdf,apk,epub,jar
موضوع رمان دختر آبشار: تخیلی ، عاشقانه ، طنز
رمان دختر آبشار نوشته: نرگس.ب
تعداد صفحات رمان: ۷۲ صفحه

دانلود رمان دختر آبشار

خلاصه داستان: دختری که در بچگی کنار یک آبشار پیدا میشود.
هویت او چیست؟
دختری که می تواند به تمامی جنگ ها پایان دهد و این برای شیاطین خوشایند نیست!
دختری که از جنس پاکی، مهربانی و سخاوتمندی است…
قسمتی از رمان دختر آبشار
دستی به رخت خوابم کشیدمو بلند شدم، یه نگاه به المیرا کردم.
تو خواب چقدر‬ ‫معصومه ولی فقط تو خوابا در غیر این صورت به سنگ پا قزوین میگه زکی برو کنار بزار‬ باد بیاد.
سرمو تکون دادمو رفتم به ‪ wc‬بعد انجام کارای مربوطه رفتم بالا سره المیرا‬ و تکونش دادم‬.
من:- المیرا! المیرا هوی خرس قطبی بیدار شو‬.
المیرا:- هوم، فقط پنج دیقه دیگه باشه؟‬
من:- می خوام نباشه بلند شو اون هیکلت رو تکون بده ببینم کلی کار داریم.

(بیشتر…)

صفحه 1 از 512345